داستان عشقی که به قتل سرکنسول‌ها، فرار صدراعظم و سرنگونی پادشاه در امپراتوری عثمانی انجامید

پایگاه مطالعات عثمانی: استفانا ۱۶ ساله بود.

در دوران کودکی یتیم شد. او دختری بلغار بود که با مادرش زندگی می کرد و پیرو آیین مسیحیت بود. زندگی استفانا در روستای بوغدانچه در منطقه عورت حصار(کیلکیس)  سالونیک(سلانیک) در فقر و سختی میگذشت. اما این زندگی پس از دیدار با جوانی مسلمان به نام امین افندی متحول شد. (برخی منابع نام این جوان مسلمان را مصطفی دانسته اند).

این دو جوان عاشق یکدیگر شده و تصمیم به ازدواج گرفتند. تنها راه تحقق این ازدواج مسلمان شدن دختر بود. استفانا با میل خود به اسلام گروید و نام عایشه را گرفت. اما مادرش تحت فشار کشیش بوغدانچه به این امر اعتراض کرد. او با ادعای اینکه دخترش را به زور مسلمان کرده اند، به دفتر فرمانداری در سالونیک شکایت کرد. پس از آن، عایشه مجبور شد به سالونیک برود تا در حضور شاهدان اهتدا کرده و به مسلمان بودن خود اعتراف کند.

مسیحیان بوغدانچه به لازاروف، سرکنسول آمریکا در سالونیک اطلاع دادند که عایشه به سالونیک رفته است. لازاروف، اصالتاً بلغاری، ایستگاه راه آهن سالونیک را با ۱۵۰ نفر محاصره کرده منتظر آمدن عایشه ماند. عایشه نه تنها اسلام را برگزیده بود بلکه با پوشیدن فراجه، سبک زندگی یک مسلمان را نیز برای خود در پیش گرفته بود.

وقتی عایشه در ایستگاه قطار پیاده شد، اولین کار او رفتن به پیش مأموران و توضیح وضعیت خود بود. او از سربازان ترک خواست تا او را به فرمانداری ببرند. سه سرباز، که یکی از آنها گروهبان بود، برای محافظت از او اختصاص داده شد.

سرکنسول های آلمان و فرانسه کشته شدند

به محض اینکه عایشه و سربازان از در بیرون رفتند، افراد لازاروف عایشه را دستگیر کردند. در جلوی چشم سربازان ترک، یک دختر مسلمان توسط سرکنسول ایالات متحده آمریکا در حالی که فراجه اش را پاره کرده بودند، ربوده شد.

فرماندار سالونیک، محمد رفعت پاشا، این پرونده را به شرح زیر روایت می کند:

یک دختر بلغاری با لباس فراجه و یاشماق، از عورت حصار سالونیک، در تاریخ ۵ مه ۱۸۷۶ با قطار راه افتاده که به سالونیک بیاید تا بتواند اهتدا کرده و با مسلمان مورد نظر خود ازدواج کند.

دو نفر از کنسولگری آمریکا و حدود ۱۵۰ نفر فرد عادی (بلغاری و یونانی) که از آمدن این دختر از قبل مطلع شده بودند، در ایستگاه جمع می شوند تا منتظر رسیدن قطار باشند.

با رسیدن قطار، دختر به ژاندارم ها مراجعه کرده و در حالی که به عمارت حکومت عازم بوده و سه نفر او را همراهی می کردند، ۲ نفر از کنسولگری آمریکا و حدود ۱۵۰ نفر (بلغاری و یونانی) که در ایستگاه منتظر بودند، فراجه و یاشماق دختر را پاره کرده و او را به زور به کنسولگری آمریکا برده اند. حتی اگر ژاندارم ها میخواستند از کار آنها جلوگیری کنند، در برابر آن جمعیت انبوه کاری از دستشان ساخته نبود. (روزنامه صباح، ۹ مه ۱۸۷۶)

با وقوع چنین حادثه ای اهالی مسلمان نیز نسبت به مساله حساس شده وارد عمل میشوند. رفتار ناخوشایند کنسول ایالات متحده قبلا هم برای مردم منطقه ناراحتی های جدی بوجود آورده بود، اما این مساله دیگر قابل قبول نبود.

در مدت کوتاهی هزاران نفر در مقابل فرمانداری سالونیک تجمع کردند. آنها از فرماندار رفعت پاشا میخواستند تا عایشه را از کنسولگری آمریکا نجات دهد و افراد درگیر در این جنایت را هر چه زودتر مجازات کند. آلبانیایی ها که به خشمگینی و مسلح بودن معروف بودند، بر جمعیت مسلط شدند. علی رغم تمام گفته ها و وعده های فرماندار، هر ساعتی که می گذشت جمعیت بیشتر می شد.

در میان سفیران خارجی آن دوره، شخصی که منصفانه ترین رفتار را از خود نشان داد، سر هنری جورج الیوت بود که بعداً نقشهای مهمی را در سیاست انگلیس ایفا کرد.

وی در تلگرافی که به لندن فرستاد از نوشتن این موضوع که خود کنسول آمریکا در حال آماده سازی تحریک مردم مسلمان است، دریغ نکرد.

در همان ابتدای وقایع، او به لندن نوشت: اگر آنها به دختر اجازه می دادند به سمت عمارت حکومت برود  مشخص می شد که آیا این دختر با میل خود اسلام را پذیرفته است یا اینکه تحت فشار یا زورگویی قرار گرفته است. در عوض، آنها دختر را به زور از دست پلیس گرفتند.

در گزارش های دیگر، الیوت همچنین اظهار داشت که این دختر با میل خود مسلمان شده و فشار واقعی توسط لازاروف، سرکنسول ایالات متحده صورت گرفته است.

علاوه بر این، لازاروف نه تنها دختر را ربود، بلکه در گزارش هایی که به آمریکا فرستاد ادعا کرد که مسلمانان دختر را به زور بازداشت کرده اند.

بعداً، هنگامی که این گزارش ها در رسانه های ایالات متحده منتشر شد، افکار عمومی علیه عثمانی مشوش شد.

جمعیت مسلمان در سالونیک جمع شدند تا هر چه زودتر دختر را بازپس بگیرند، مسجد سلیم پاشا به مرکز اعتراضات تبدیل شده بود.

در دوره ای که اوضاع پیچیده تر می شد، تحول غیر منتظره ای رخ داد. ژول مولن و اریک ابوت، سرکنسول های آلمان و فرانسه به مسجد سلیم پاشا، جایی که جمعیت خشمگین در آنجا حضور داشتند، آمدند.

این دو نفر بدون دادن هیچ اطلاعاتی به مقامات ترکیه و بدون هیچ گونه اقدام امنیتی به طور ناگهانی به میان جمعیت خشمگین حاضر شدند. وقتی خبر به فرماندار، رفعت پاشا رسید، دیگر خیلی دیر شده بود و آنها مورد حمله جمعیت خشمگین قرار گرفته بودند.

اگرچه نیروهای متعلق به نیروی دریایی عثمانی بلافاصله پس از اطلاع از اوضاع تقاضای کمک کرده بودند، اما دو سرکنسول توسط جمعیت خشمگین کشته شدند.

 

کشتی های جنگی در سالونیک

این واقعه غم انگیز سیاست جهانی را در یک لحظه متحول کرد. آلمان، فرانسه و روسیه کشتی های زرهی خود را راهی سالونیک کردند. عثمانی ها نیز با ارسال کشتی های خود به منطقه موقعیت جنگی گرفتند. در نتیجه وقایعی که با عشق دو جوان آغاز شده بود هرلحظه احتمال اشغال سالونیک را بیشتر میشد.

در ۲۱ مه ۱۸۷۶، ده ها کشتی جنگی سالونیک را محاصره کرده بودند. در حالی که تنش در سلانیک در حال افزایش بود، ندیم پاشای طرفدار روسیه در استانبول نیز با ورود به این پرونده باعث گسترش شعاع وقایع تا باب عالی شد.

سلطان عبدالعزیز دستور داد که مجرمان قبل از تشدید بیشتر اوضاع دستگیر شوند. در مدت کوتاهی ۵۶ نفر که تصور می شد عامل مرگ سرکنسول ها باشند دستگیر شدند. در نتیجه دادگاه‌های فوری، ۱۲ نفر به اعدام محکوم و ۶ نفر بلافاصله اعدام شدند.

اعدام ها در روزنامه رسمی به شرح زیر منتشر شد: با تلاش معنادار پادشاهمان و اقدامات صورت یافته توسط امپراتوری، همه مظنونان، بدون اینکه هیچ گونه ناآرامی در محل فعلی ایجاد شود شناسایی و دستگیر شدند. پس از تحقیقات هماهنگ با شاهدان عینی درستکار، شش نفر از دستگیر شدگان به عنوان مجرمان واقعی شناخته و طبق قانون پادشاهی به اعدام محکوم شدند که روز سه شنبه اعدام گردیدند.

پیر لوتی، که از او با عنوان دوست ترکان یاد میشود، و به عنوان ناظر به منطقه اعزام شده بود، تصویر رقت انگیزی را که با آن روبرو شده است در رمان خود “آزیاده” با کلمات زیر توصیف می کند: یک روز زیبای ماه مه، هوا آفتابی بود. هوا صاف بود. وقتی قایق های بارژ خارجی ها در حال رسیدن بودند، جلادها در آستانه پایان کار خود در اسکله قرار داشتند. شش مرد که جلوی جمعیت انبوهی آویزان شده بودند، در حال آخرین تقلاهای خود بودند. پنجره ها و پشت بام ها پر از تماشاگر بود. اعدام تمام شده بود.

سربازان عقب نشینی کردند، مردگان تا زمان غروب آفتاب نمایش داده شدند. این شش جسد آویزان نمادی از چهره سرد مرگ در زیر آفتاب زیبای ترکیه در میان گروههای ساکت زنان و کسانی که در اطراف سرگردان بودند تشکیل می دادند.

***

دولت عثمانی در پی مجازات مسببین این وضعیت نبود بلکه برای جلوگیری از عصبانیت کشورهای غربی، در حال قتل شهروندان خود بود بدون آنکه جرمی برای آنها ثابت شده باشد. این حقیقت از سوی افرادی چون سفیر انگلیس الیوت و پیر لوتی نیز محکوم شد.

با این حال، دانشجویان در استانبول تاب تحمل این کشتار و اقدامات ندیم پاشای طرفدار روسیه را که باعث زیر پا گذاشته شدن عزت کشور شده بود نداشتند و یک جنبش بزرگ دانشجویی را آغاز کردند.

محمود ندیم پاشا پس از موجی از شورش که توسط هزاران دانشجو در منطقه فاتح در ماه مه ۱۸۷۶ آغاز شد، دچار وحشت شدیدی شد. حتی برخی از مقامات دولتی مهر وزیر اعظمی را از ندیم پاشا به سرقت برده بودند.

 

 از همین نویسنده بخوانید:

ماجرای روزنامه‌نگاری از دوره عثمانی تا ابتدای جمهوریت

محمود ندیم پاشا

ندیم پاشا نه تنها از وزارت کناره گرفت، بلکه فرار کرده و پنهان شد. در حالی که همه این تحولات در حال وقوع بود، غرامت ۳۰۳هزار فرانکی برای سفیر آلمان و ۶۰۰ هزار فرانکی برای سفیر فرانسه آخرین اتفاقی بود که صبر مردم را لبریز کرد.

سلطان عبدالعزیز هم دیگر پشتیبانی مردم را از دست داده بود. به خصوص مدحت پاشا نقش مهمی در تحریک دانشجویان در استانبول داشت. علاوه بر این، کشورهای غربی لازاروف را به هیچ جنایتی متهم نکردند، بلکه خواستار محاکمه فرماندار رفعت پاشا شدند که از ابتدا می خواست مردم را آرام کند.

مقامات تحقیقات را گسترش دادند و بسیاری از سربازان عادی و افسران عالی در نیروی دریایی را به این دلیل که در مداخله تاخیر کرده بودند جریمه کردند. در حالی که برخی از آنها دستگیر شدند، تعداد قابل توجهی از آنها نیز از خدمات نظامی اخراج شدند.

همه این وقایع باعث روشن شدن اولین جرقه ها در راه سرنگونی سلطان عبدالعزیز با کودتا و سپس قتل او شد. در واقع، رژیم نظامی که تحت رهبری حسین عونی پاشا دست به اقداماتی زد، به زودی به هدف خود می رسید.

یک داستان عاشقانه و معصومانه که از بوغدانچه آغاز شد منجر به مرگ دو سرکنسول، محاصره سالونیک، سرنگونی وزیر اعظم محمود ندیم پاشا و در نهایت لرزش اقتدار سلطان عبدالعزیز شد.

عایشه از دست لازاروف نجات یافت و تحویل مردم مسلمان شد. اما در مورد سرنوشت امین افندی اطلاعات مشخصی در دست نیست.

 

نویسنده: محمدمظلوم چلیک

منبع: ایندپندنت ترکی

 

در همین باره بخوانید:

«قیمومیت غربی ها بر اقلیت های دینی»، عاملی در فروپاشی دولت عثمانی

همه علیه یکی؛ سیاست‌های کشورهای اروپایی در دوره ضعف عثمانی

پدران یونانیان برای قرار گرفتن در حاکمیت عثمانی دعا می‌کردند!

نسل‌کشی ترکان در یونان

همچنین ببینید

تجربه مسیحیان در دوران سلطه سلجوقیان و امپراتوری عثمانی‌ از‌ قرن‌ یازدهم‌‌ تـا شانزدهم

انتخاب عنوان این مقاله – که از‌ لحاظ زمانی نیمی از یـک‌ هزاره، و از …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *