نقش نخبگان ایرانی در گسترش مناسبات ایران و عثمانی در قرن نهم هجری

پایگاه مطالعات عثمانی: در قـرن نـهم هجری نخبگان برجسته ای مانند عبدالرحمن جامی ، شـیخ مظفرالـدین شیرازی‌ ، و جلال الدین دوانی در مراکز علمی و فرهنگی ایران مـانند هرات و شیراز به عرصه‌ ظهور رسیدند، آنان از‌ نظر‌ علمی چنان شهرتی داشتند کـه نظـر سـلاطین جهان اسـلام مـانند سلطان محمد فاتح و بایزید ثانی عثمانی را به خود جلب کردنـد. ایـن نخبگـان برخـی از آثـار تـألیفی خـود را بـه نـام‌ سـلاطین عثمـانی نوشـتند. از سوی دیگر، گروهی از نخبگان ایرانی در این قرن بـرای دریافـت علـوم طـب و ریاضـیات به عثمانی مهاجرت کردند. آنان نقش به سـزایی در انتقـال دسـتاوردهای علمی و فرهنگی‌ ایران‌ به عثمانی و در گسترش روابط سیاسی و فرهنگـی بـین دو سرزمین داشتند. در این مقاله نقش ایـن دسـته از نخبگـان در گسـترش مناسـبات سیاسی و فرهنگی ایران و عـثمانی و تـأثیر آنان در حیات‌ علمی‌ و فرهنگی عثمـانی در قرن نهم هجری به شیوه تحلیلی و توصیفی بررسی می شود.

١. مقدمه

قرن نهم هجری با کشورگشایی هـای‌ امـیرتیمور‌ آغاز شد. تیمور در پی توسعه طلبی های ارضی خود به آناتولی حمله برد و با سیاست های قهرآمیز خویش به جنگ بـا بایزیـد اول عثمـانی پرداخت ، اما جانشینان تیمور‌ از‌ شاهرخ‌ تا سـلطان حـسین بایقرا مناسبات‌ دوستانه‌ بـا‌ سـلاطین عثمانی برقرار کردند‌، مکاتبات‌ مودت‌ آمیز بین آنان مبادله می شد و در این‌ مکاتبات‌ به تمجید از یک دیگـر مـی پرداخـتند. یکی از عوامل مؤثر در مناسبات دوسـتانه بـین سـلاطین دو سـرزمین روابط‌ گسترده‌ فرهنگی‌ بین ایران و عثمانی بوده است ؛ از یک سو، با توجه‌ به رونق علمـی و فرهنگی کانون های فرهنگی در قلمرو تیموریان، طـالبـان عـلـم از ســرزمین هـای گونـاگون از جمله‌ آناتولی‌ برای‌ تحصیل نزد عـلمای بـرجسته ایـن دوره بـه هـرات و سـمرقند مهـاجرت می‌ کردند‌. در قرن نهم هجری علمایی مانند خواجـه محمـد پارسـا، سـعدالـدین کاشـغری ، سیدشریف جرجانی ، مـحمد جـزری ، سـعدالدین‌ تفتازانی‌ ، و عبدالرحمن‌ جامی از نظـر علمـی چنان محبوبیتی در جهان اسلام پیدا کـرده بودند‌ که‌ جویندگان‌ علم به حضور آنان می شتافتند؛ از سوی دیگر، از دوره سلاجقه روم و مخصوصا‌ از‌ دوره‌ شکل گیری دولت عثمانی آناتولی از کـانون هـای مـهم مهاجرت فرهیختگان ایرانی بوده است‌، سـیر‌ مهـاجرت نخبگـان ایرانـی بـه آنـاتولی پس از فـتح استانبول شکل گسترده تری به‌ خود‌ گرفـت‌. ایـن نخبگـان علمـی نقـش مؤثری در برقراری پیوندهای سیاسی و فرهنگی بـین ایـران و عـثمـانی در‌ قــرن‌ نهـم هجـری داشته اند. اسناد و مکاتبات منتشرشده در کتاب هایی مانند منشـات فـریـدون‌ بـیـگ‌ و اســناد‌ و مکاتبات تاریخی ایران از تیمور تا شاه اسماعیل صفوی از عبدالحسـین نـوایی نشـان دهنـده مبادله‌ رسائل‌ مـتعدد بـین عـبدالرحمن جامی ، جلال الدین دوانی، و سلاطین تیموری با سلاطین عثمانی‌ است‌. در‌ این مقاله مناسبات سیاسی و فرهنگی بـین ایران و عـثمانی و نقـش نخبگـان ایرانی در برقراری و گسترش این‌ پیوند‌ به‌ شیوه تحلیلی و توصیفی بررسی مـی شـود.

٢. مـناسبات سلاطین عثمانی با تیموریان

از‌ دوره‌ شاهرخ تیموری تا سلطان حسین بایقرا مناسبات دوسـتانه بـین ســلاطین عـثمـانی و تیموری برقرار بود، یکی از‌ علل‌ تداوم این مناسبات سیاسـی مـودت آمیـز ارتبـاط دوسـتانه نـخبگان ایرانـی بـا سلاطین‌ عثمانی‌ بوده است ؛ از سـوی دیگـر، مهـاجرت برخـی‌ از‌ نخبگـان‌ ایرانی به استانبول و ورود آنان به دربـار‌ سـلاطین‌ عثمانی در گسـترش مناسـبات سیاسـی و فرهنگی بین فرمان روایان دو سرزمین نقش مهمی‌ ایفا‌ مـی کـرد. از دوره تـیموریـان‌ مکاتبـاتی‌ بین شاهرخ‌، بایسنقر میرزا‌ و سلطان‌ حسین بایقرا با سلطان محمد اول‌ و محمد‌ دوم و بایزیـد دوم برقرار بود. شـاهرخ در اولین نـامـه خــود بـه سـلطان‌ محمـد‌ اول (محمـد چلبـی ) خبـر درگذشت قرایوسف‌ و تصرف آذربایجان را اعلام‌ کـرد‌ (نـوایی ، ١٣٨٣: ٢٠٢-٢٠۴). سـلطان‌ عثمانی‌، در جواب نامه ، شـاهرخ را «سـلطان سـلاطین روزگـار و خاقـان خـواقین نـام دار، جهان‌ پناه‌ اعظم و پادشاه مـعظم ، مـولی ملوک‌ العرب‌ و العجم‌ ، مالک ممالک التـرک‌ و الـدیلم‌» نامید (همان : ٢٠۶) و سپس‌ افزود‌ کـه بـه نیروهای خود دسـتور داده اسـت کـه قرااسـکندر، فـرزند قـرایوسف ، را کــه بـه‌ روم‌ گریختـه اسـت در صـورت ورود بـه‌ قـلمـرو‌ عـثمـانی دست‌ گیر‌ کنند‌ (همان ). شاهرخ در نامه‌ ای دیگر به سلطان مراد ثانی ، ضمن تـمجید از فـتوحات او در دیار فرنگ، خواستار‌ مراوده‌ و ارسال نـامه هـای مودت آمـیز بـین‌ طـرفین‌ شده‌ است‌: اولی‌ و انسب آن است‌ که‌ عـلی التـعاقب و التتابع فتح ابواب مراسلات و مکاتبات نمایند تـا نهال حسن عقیدت بر جـویبا ابـلاغ رسل‌ و رسـائل‌ بـه‌ اهتـزاز درآمـده و ریـاض صــدق و مخالصت از هبوب‌ نسایم‌ مـفاوضات‌ و مـلاطفات‌ تازه‌ و ریان‌ گردد (همان : ٢٣١).

سـلطان مـحمد دوم در نامه ای به شاهرخ ، ضمن اعلام واگذاری اختیارات سلطنت از جانب پدرش مراد دوم به وی ، گزارشی از فـتوحاتش در‌ اروپا ارائه کـرده است (همان : ٢۵٨). شاهرخ و فرزندش، بـایسنقرمیرزا، و عـبداللطیف فـرزند الغ بیگ هرکدام در نـامه هـایی به سلطان محمـد فــاتح جـلـوس وی بـه تخـت سـلطنت عثمـانی را تبریـک گفتـه‌ انـد‌ (همـان : ٢۶۵، ٢٧٣). سلطان حسین بایقرا و سلطان محمد فـاتح (هـمان : ٣۵٧) نیز نامه های دوستانه ای به یـک دیگــر ارسـال کرده انـد (هـمان : ٣۶١).

سـلطان بایزید دوم در نامه‌ ای‌ به سـلطان حسین بایقرا بر تجدیـد روابـط دوسـتانه بـین دو دولت تأکید کرده و از مکاتبات بین یک دیگر اظهار خشنودی کـرده اسـت: داعی‌ بر‌ تواصل مکاتبات و تبلیغ مـراسلات مـی‌ بـاشد‌. جـهت تـجدید سوابق ولا و تأکید مـبانی صـدق و صفا، درین ولا، معتمد الحضره ، اخی بک را بدان صوب فرستادیم که مقاصد کتابی را به ادای‌ شفاهی‌ مقترن ساخته ، در بـسط‌ قـصص‌ مـخالصت و مؤاخات بـه تأسـیس مبـانی اتحاد و موالات بـذل جـهد بـه تـقدیم رسـاند. تـرقب آن که سلاسل آمد و شد رسل و رسائل را همواره به تبلیغ مکاتبات و مفاوضات تحریک دهند (همان : ٣۶۶‌).

سلطان‌ حسین بایقرا در جواب نامه سلطان عثمانی او را «سلطان الاسـلام و المسـلمین ، ظل الله فی الارضـین، بخشنده طبل و علم و ستاننده خراج اهل ذمم، شاهنشاه عـالی جنـاب و سلطان مالک رقاب، خلیفه‌ الله‌ فی الانام‌، حافظ ثغـور الاسـلام، الغـازی فـی سـبیل اللـه، المؤید من عندالله، باسط بساط العدل و الامـان» مـعرفـی کـرده و از‌ دریافـت نامـه سـلطان عثمانی اظهار خشنودی کرده و خواستار استحکام مودت و یگانگی‌ بین‌ دولت‌ ها شده است. (همان : ٣۶٧-٣۶٨).

در نامه ای دیگر سلطان حسین بایقرا سلطان بایزید دوم را ‌‌با‌ صفاتی مانند: «مـالـک رقــاب سلاطین الامم، مولی ملوک العرب و العجم، بدر طارم عظمت‌ و جلال‌، مهر‌ سپهر حشـمت و اقبال، ناصب رایات الدین و الدول، رافع رایات الملک و الملـل، حـامی بـلاد الاسـلام و الایمان‌، سـلطان الغـزاه و المجاهدین» توصیف کرده (همان: ٣٧٠) و کـمال الدین عـبدالواسع از شاگردان شیخ‌ احمد تفتازانی را به‌ وی‌ معرفی کرده اسـت (همـان ). سـلطان بایزیـد دوم در جواب نامه سلطان حسین بایقرا را: شهریار دین دار کام کار و نام دار عالی مقـدار سـعادت مــدار، خـدیو ملک و ملت و خداوند دین و دولتـ‌ ، پادشـاه عالم و عـادل و شاهنشـاه بـاذل و کامـل، جهانبان جهانیان و سلطان زمین و زمان ، مربی الفضلاء بین الامـم، معـین الضـعفاء فـی اقطـار العالم » (همان : ٣٧٢) معرفی و از حضور کمال الدین عبدالواسع در هرات و کسـب‌ علـم‌ در نزد اساتید آن دیار اظـهار خـرسندی کرده و از فضلیت و کمالات علمی شیخ احمد تفتـازانی و مراتب علمی او در نزد علمای عثمانی سخن گفته و در نهایت از وصـول نامـه تفتـازانی‌ اظهار‌ خشنودی کرده است (همان : ٣٧٣). کمال الدین عبدالواسع از اتباع بلاد عثمـانی بـرای تـحصیل بـه هرات آمـده و پس از کسب علوم دینی مـدتی در مـدارس هـرات بـه تـدریس مشغول‌ بوده‌ است و چون خواستار بازگشت به وطن خـود شد تفتازانی در نامه ای وی را به سلطان عثمانی سفارش کرد (همان: ٣٧۶). سلطان بـایزید دوم در جــواب نـامـه مقـام علمـی‌ تفتازانی‌ را‌ چنین توصیف کرده است: آن‌ چه‌ درباره‌ سپارش مولانای مشارالیه توضیح فرموده بودنـد، در حـضـور ‌ ‌مـوفـور الحبـور، هنگام مباحثه با علمای عالی مقام این دیار، اشتهار و اعتبارش‌ یکی‌ در‌ صد فزوده و در هـر بـاب الفـاظ معانی بیانش‌ را‌ نکته بدیعه «قرأت علی فلان بن فلان » سند قوی گشته … (همان : ٣٨٠).

بی شـک محبوبیت نخبگان ایرانـی در نـزد‌ سـلاطین‌ عثمـانی‌ نقـش مـؤثری در ارسـال مکاتبات دوستانه بین سـلاطین تیموری و عثمانی‌ داشته اسـت .

٣. مـقام علمی و منزلت علمای ایرانی در عثمانی

در قرن نهم هجری در سایه تلاش های علمی‌ و فرهنگی‌ تیموریان‌ در زمینه گسترش مراکـز علمی و حمایت از علما، ادبا، و عرفا نخبگان‌ برجسته‌ ای تربیت شدند که در جهان اسلام از منزلت عـلمی والایی برخوردار بودند؛ عبدالرحمن جامی ، امیرعلیشـیر‌ نـوایی‌، جـلال‌ الـدین دوانی و شیخ مظفرالدین شـیرازی از جملـه ایـن دانشـمندان فرهیختـه دوره تیموریـان‌ و ترکمانان‌ بوده‌ اند.

دولتشاه سمرقندی در تذکره الشعراء درخصوص مقام معنوی عبدالرحمن جامی و محبوبیت او در‌ نزد‌ سلاطین‌ مـسلمان قـرن نهم هجری می نویسـد جـامی بعـد از سـعدالدین کاشـغری در طریقت خواجگان‌ نقشبندی‌ جانشین او شد: به برکت انفاس شریف مردان طریقت جناب مولانـا امـروز مقصـد‌ طـلاب‌ معـانی‌ و مقـر سعادت جاودانی است و سـلاطین اطــراف عـالم از دعـا و همـت بنـدگی مولانـا اسـتفاده می‌ گیرند‌ و فضلای اقالیم به مجلس رفیع او توسـل مـی جوینـد و دیـوان شـریفش زیـور مجالس‌ فضلای‌ روم‌ است (دولتشاه سمرقندی ، ١٣٨۵: ٨٧٩).

جامی در جوانی بـه سـرودن شـعر پرداخــت و در ایـن فــن‌ معـروف‌ شـد و نخسـت موردتوجه میرزا ابوالقاسم بابر و سلطان ابوسعید تیموری و سـپس سـلطان حسـین‌ بـایقرا‌ و امیرعلیشیر‌ نوایی قرار گرفت. او در دربار سلطان حسین بایقرا بسـیار معـزز و محتـرم بـوده اسـت. شـهرت‌ وی‌ نــه‌ تـنهـا در ایـران ، بـلکـه در جهـان اسـلام پیچیـد؛ بـا اوزن حـسـن و سـلطان‌ یعـقوب‌ آق قویونلو و سلطان محمد فاتح و سلطان بایزید دوم عثمانی روابـط دوسـتانه داشت و سلطان بایزید دوم ارادت‌ فراوانی‌ به او ابـراز مـی کـرد (افصـح زاده ، ١٣٧٨: ۶٣). در منش̂Hت السـلاطین‌ فـریدون‌ بـیگ به دو نامه از سلطان بایزید‌ دوم‌ و دو‌ جواب از سـوی جــامی اشـاره شده است‌ (فریدون‌ بیگ ، بی تا: ج ١، ٣۶١). محتوای نامه های سـلطان عثمـانی درجـه احترام و محبوبیت جامی‌ نزد‌ سلاطین جهان اسـلام را نـشان‌ مـی‌ دهد. از‌ مفاد‌ نامه‌ ها برمی آیـد که سلطان در‌ هر‌ نوبت ارسـال نامه مبلغ یک هزار فلوری سکه طلا برای عبدالرحمن جامی‌ به‌ رسم هدیه ارسال کرده اسـت (حکمـت‌ ، ١٣۶٣: ۴۴). بایزیـد ثــانی‌ در‌ اشــاره بــه ارسـال سکه های‌ فلوری‌ به جامی می نویسد: موجب مزید فـنون اعـتقاد گشت. از فیضان زلال نوال‌ پادشاهی‌، مبلغ یک هزار فلوری، کـه‌ نقد‌ تمامی‌ عیار و سکه اعتبار‌ از‌ نام نامی مـا یافـته‌، بـه‌ رسـم انعـام فرسـتاده شـد، تـا کمـال عواطف خسروانی درباره خود مشـاهده نـمایـد و بــه دعــا‌ دوام‌ دولـت جـاودانی افزایـد. (فریدون بیگ ، بی‌ تا‌: ج ١، ٣۶١؛ نوایی‌ ، ١٣٨٣‌: ۴٣٨‌).

جامی در جواب ضمن‌ تمجید از بایزید ثـانی نـوشته اسـت: عارفه که ملازمان حضرت پادشاه دین پناه و شهریار معدلت‌ شعار‌ سلطان الغزاه و المجاهدین قهرمان المـاء و الطـین‌ … به‌ محض‌ لطف‌ و احسان‌ و خلوص فضل و امتنان‌ از‌ بلاد روم نزد فقرا از دولت و شرف ملازمت مـحروم بـه خـراسان فرستاده بودند رسـید و از آن‌ حضـرت‌ بشارت‌ و اقبال بر درویشان و قبول طریقت ایشان رسانید‌ (نـوایی‌ ، ١٣٨٣‌: ۴٣٨‌).

او‌ بـرای‌ قدردانی از سلطان عثمانی در دفتر سوم سلسله الـذهب اشـعاری بـه نـام او سروده و این کتاب را بـه نـام وی نـوشته است . جامی هـم چنـین رسـاله تحقیـق‌ مـذهب صوفی و متکلم و حکیم را در سال ٨٨۶ ق به خواسته سلطان مـحمد فـاتح به زبان عربـی نوشت و در آن آرای متکلمان اشعری و حکیمـان و صـوفیان را بـه طـرزی بـی ســابقه سـنجید‌ (جـامی‌ ، ١٣٨۶: مقدمه ١۴). تبادل این مراسلات بیان گر احترام و محبوبیت جامی در نزد سلاطین عثمانی است .

جلال الدین دوانی از عـلمای بـرجسته شـیراز در قرن نهم هجری بوده است‌ که‌ بـا امـرا و سلاطین آن عصر ارتباط داشـته و دائمـا به دربار آنان رفت وآمد می کرده و یا با آنـان مکاتبـه داشته است و کتاب ها‌ و نامه‌ هـای فـراوانی برای آنان ارسال‌ کرده‌ است . سلطان بایزیـد دوم از سلاطین معاصر دوانی بود و عـلاقه وافــری بـه او نشـان مـی داد و بـا وی مکاتبـه داشـت .

جـلال الدین دوانـی کـتاب‌ اثبات‌ الواجب قدیم را به‌ نام‌ او تحریر کـرده اسـت. سلطان بایزیـد دوم در نامه ای که به جلال الدین دوانی فرستاده علم و فضل او را ستوده و به هــم راه نـامـه مبلـغ هزار سکه فلوری بـه‌ رسـم‌ هدیه بـرای وی فـرستاده و در نـامه خود چنین فضل و دانش دوانی را سـتوده اسـت: چون همگی همت [وفا] افاضت و جملگی نهمت ناهید اشاعت من المهد الی اللحــد بــه تربیـت اصـحاب‌ علـم‌ و فتـوی و تمشـیت‌ اربــاب فضـل و تقـوی ، خصوصـا امـثـال آن گـزیده عناصر و ارکان و قدوه اهل جـهان و پسـندیده دوران ، مولانای فضائل مـ̂‌Hب افـادت و اجتهاد ایاب ، شریعت پناه حقیقت دستگاه، فتوی شعار تقوی دثـار‌، قـاضی‌ قضاه‌ الاسلام، والی ولاه الانام ، المستفیض مـن فـیض ربـه الحقیقی، جلال المـله و الدین مـحمد الدوانی الصدیقی، معطوف و مـصروف ‌‌اسـت‌ (نوایی ، ١٣٨٣: ۴۴٩).

دوانی در جواب نامه سلطان عثمانی ضمن دعاگویی و قدردانی از‌ هدایای‌ ارسالی‌ نوشته است : «امـید از درگـاه حق ، جل و علا، که در عوض یکـی هـزار بل در‌ مـقابل درهـمی صـدهزار به خیر و خوبی اجـر و ثواب یابند» (همان : ۴۵١).

۴. نقش نخبگان‌ مهاجر ایرانی به عثمانی‌ در‌ گسترش مناسبات

نخبگان علمی مهاجر ایرانـی بـه عثمانی در قرن نهم هجری ، با تـوجه بـه این کـه اهــل فـضـل و دانش بودند و وارد دربـار سـلاطین عثمانی شدند و یـا بـه تـدریس در مـدارس‌ پرداختنـد، دستاوردهای علمی و آموزشی ایرانی را به عثمانی منتقل کردند. این افراد بــه عـلـت روابــط نزدیکی که با سلاطین و رجال سیاسی عـثمانی داشـتند نـقش مـؤثری در بـرقراری پیونــدهـای سیاسی بین ایران‌ و عثمانی‌ ایفا کردند، گروهی از این نخبگان مهـاجر ایرانـی در قـرن نهـم هجری از پزشکان بودند. آنان هرچند در علوم دیگر نیز مهـارت داشـتند، امـا بـیش تـر در جایگاه طـبیب در‌ عثمانی‌ شهرت یافتند و اغلب وارد دربار سلاطین عثمانی شـدند. حکـیم قطب الدین بن مولانا نفیس الدین کرمانی ، معروف به قطب الدین عجمی ، از پزشکان ایرانـی است که در نیمه دوم‌ قرن‌ نهم هجری از تبریز به عـثمانی مـهاجرت کرد و با دریافت روزانـه بیست آقچه مقرری به خدمت سلطان محمـد فـاتح درآمـد (طاشـکوپری زاده ، ١٣٨٩: ٢٠٠؛ خواجه سعدالدین افندی ، بی تا‌: ج ٢، ۵١٧‌).

محمد‌ بن محمود یا محمد بن‌ ابراهیم‌ شیروانی‌ ، مشـهور بـه حـکـیم شــکرالله شـروانی ، پزشک و موسیقی دان قرن نهم هجری ، از دیگر علمایی اسـت کـه از شـیروان بـه آنـاتولی مهاجرت‌ کرد‌ و از‌ اطبای دربار سلطان محمد فاتح شد. وی در‌ حدیث‌ ، اخـبار، و تــاریخ نیـز عالم بود و مورداحترام بـیش تـر محمد فاتح قرار گرفـت (پورگشـتال ، ١٣۶٧: ج ١، ۶٩٠). او کتاب ریاض العلوم‌ را‌ برای‌ سلطان بایزید دوم در نه باب به فارسی در تصوف‌ ، منطق ، هیئت ، نجوم ، حساب ، علم فراست ، شعر، و انشا تـألیف کـرده است (حاجی خلیفه ، ١٣۶٢: ج ١، ٩٣٧).

شـروانی کـتاب الیاسه‌ فی‌ طب‌ را به نام شاه زاده الیاس بن محمد بن اورخـان عثمـانی‌ تـألیف‌ کرد (همان : ١۶١)؛ کحاله از او اثر دیگری در طب به نام روضه العطر فی طب‌ نام‌ برده‌ است (کحاله ، بی تـا: ج ١٢، ٣١۶).

مـحمد بن محمود دلشاد شیروانی از‌ دیگر‌ فضلای‌ شیروان در قرن نهم هجـری طبیـب ، عالم در تفسیر، حدیث ، و علوم عربی بود. او‌ در‌ اوایل‌ قرن نهم هجـری / پـانزدهم مـیلادی زمانی که هنوز کانون علمی سمرقند و هرات شــکل نـگرفتـه‌ بـود‌، امــا در امیرنشـین هـای آناتولی حاکمانی علم دوست در حکم وارثان سلاجقه روم‌ حکومت‌ داشتند‌، بـه آنـاتولی مهاجرت کرد؛ نـخست به خدمت الیاس بیگ حاکم امیرنشـین منتشـا و سـپس بـه‌ خـدمت‌ یعقوب بـیگ حـاکم امـیرنشین گرمیان درآمد و پس از مدتی به ترتیب در خدمت‌ سلطان‌ محمد‌ چلبی و سلطان مراد دوم از سلاطین عثمانی قرار گرفت (۴٢ :٢٠٠٨ ,Ihsanoglu). مؤلف هـدیه ‌ ‌العـارفین‌ زمان‌ مهاجرت او به اسـتانبول را در دوره محمـد فـاتح دانسـته و وی را‌ از‌ اطبای‌ دربار این سلطان عثمانی معرفی کــرده اســت (بـغـدادی ، ١٩۵۵: ج ٢، ٢٢۵). کحالـه زمان مهاجرت شیروانی به‌ عثمانی‌ را‌ در دوره سلطان مراد دوم (نیمه اول قرن نهم ) می داند که‌ تـحفه‌ مرادی را به نام این سلطان نوشته است . این مؤلف او را از اهـالی شـروان بخـارا‌ می‌ نامد (کـحاله ، بی تا: ج ١١، ٣١۶؛ وزیراف ، ١٣٣٧: ٨٣). در هر حـال‌ عـمـده‌ فعالیـت هـای علمی دلشاد شیروانی در طب‌ ، کانی‌ شناسی‌ ، و علوم دینی بوده است . او بیش تر‌ آثـار‌ خـود را به نام امرای آناتولی و یا به نام سلاطین عثمانی تألیف کرده‌ است‌ . مهم تـرین آثـار او در‌ طـب‌ عبارت اند‌ از‌: الیاسیه‌ ، السلطانیه ، گزیده در علم طب ، المرشد‌، رسـاله‌ مـن الطـب فـی بیان المبتلا به القولنج یا رساله فی القولنج و الاحتباس‌، روضـه‌ العطـر، لطـائف الجلیلـه و کمالیه فی الطب‌ ، یعقوبیه ، و مفتاح النجات (قـره‌ بـلوط‌ ، بـی تـا: ج ٣، ١٣٨١). او الیاسـیه‌ فـی‌ طب را به نام شاه زاده الیاس بن محمد بن اورخـان از شـاه‌ زادگـان‌ عثمـانی نوشـته اسـت (حاجی خلیفه‌ ، ١٣۶٢‌: ج ١، ١۶١‌).

تحفه مرادی فی‌ اصناف‌ کتابی است که دلشاد‌ شیروانی‌ در سال ٨٣٣ ق در بـورسا نـوشته و به سلطان مراد دوم اهدا کرده است . این‌ کتـاب‌ در ٢۵ بـاب بـوده و مؤلـف در‌ هـر‌ بـاب درباره‌ کانی‌ های‌ گران بها از جمله‌ یاقوت ، زمرد، و الماس و کاربرد آن ها بحث کـرده اسـت (٢۴٧ :١٩٩٨ ,Orhan). شیروانی در عـین‌ حـال‌ در تفسیر، حدیث ، و علوم عربی نیز‌ عالم‌ بوده‌ است‌ (کحاله‌ ، بی تا: ج ١٢‌، ٣١۶‌). از او اثر دیگری به نام ترجمه تاریخ ابـن کثیـر بـاقی مانـده است که امروزه در‌ کتاب‌ خانه‌ ابراهیم پاشای اسـتانبول نـگه داری مـی شود‌ (وزیراف‌ ، ١٣٣٧‌: ٨٣‌).

این‌ آثار‌ نـشان مـی دهـد که دلشاد شیروانی در رشته هـای گونـاگون علمـی مهـارت داشـته و چنین آثار برجسته ای را تألیف کرده است . ارزش این آثار وقتی بیش تر‌ درک مـی شــود کــه دریابـیم در قرن نهم هجری اکثر آثار تألیف شده از سـوی عـلما جز حاشـیه ، شـرح ، و تعلیـق بر آثار دیگران چیزی دیگر نبوده است .

قطب الدین نسفی‌ از‌ اطبای دربار سلطان ابوسعید تیموری در هـرات بـوده اسـت وی پـس از مرگ ابوسعید به زندان اوزن حسن آق قویونلو افتاد و چـون از زنـدان رهــایی یافـت بـه استانبول رفت‌ و وارد‌ دربار سلطان محمد فاتح شد (نوایی ، ١٣٧٩: ١٧٢).

محمد بن مبارک قزوینی ، معروف به حکیم شـاه مـحمد، از شـاگردان جلال الدین دوانی در‌ شیراز‌ بوده است ؛ وی در طب‌ مهارت‌ داشت و با مسافرت بـه اسـتانبول طبیب سلطان بایزیـد ثانی شد (بدلیسی ، ١٣٧٧: ج ٢، ١۵۶) و در زمان سلطان سلیم از پزشـکان دربـار شـد و در پزشکی کتاب‌ شرح‌ طـب مـوجز و نـصیحت نامه‌ سلیمانی‌ را تألیف کرد؛ وی در علـوم دیگـر آثاری مانند تفسیر سوره فتح، حـاشیه بـر کـتاب تهافت خواجه زاده در رد فلسفه، ترجمه ترکی کتاب حیاهالحیوان، حاشیه بر شرح عقاید عضدی‌، و حاشیه‌ بـر شـرح عـقاید نسفی نوشته اسـت (خواجه سعدالدین افندی، بی تا: ج ٢، ۵٧٣).

قزوینی در رساله نصیحت نامه سلیمانی درخـصوص نـگـه داری و حفـظ سـلامتی بـدن ، بهداشت ، و تن درستی بحث کرده است‌ (سائلی‌ کرده ، ١٣٨٧‌: ٧٠۴). او زمانی این رســاله را تـألیف کـرد که بیماری وبا در استانبول شیوع یافته بود و سلطان‌ سلیمان بـرای درامـان مانـدن از این بیماری بـه ییلاق رفـته بود‌ و مؤلف‌ در‌ این مدت در استانبول مانده و قواعدی را که هر فرد هنگام شیوع بیماری وبـا بـرای حـفظ سلامتی ‌‌خود‌ باید انجـام دهـد (ابـن مبـارک ، ١٣٨۶: ۴٨۴)

به نگارش درآورده بود و در این‌ خصوص‌ می‌ نویسد: این نـصیحت نـامه سلیمانی نوشته شده جهت حفظ صحت ایام وبا و فساد هوا تـا‌ اصـحاب خـبرت و اربـاب حـکمت چون هر دو نصیحت نامه را در برابر یـک‌ دیگـر بـه نظـر صـحیح‌ درآورند‌ (همان : ۴٩٣). قزوینی با تـألیف این کـتاب دسـتاوردهای پزشکی ایران را به عثمانی منتقل کرد.

شیخ مظفرالدین شیرازی از شاگردان جلال الدین دوانی و صـدرالدین شــیرازی و در علـم کلام از علمای برجسته‌ عصر خود بود، او در سال ٩١۶ ق از شیراز به حلب و سپس استانبول مهاجرت کرد و آثـاری مـانند شرح تهذیب المنطق تفتازانی ، شرح فصوص الحکم ابن عربـی ، و شرح گلشن راز شـیخ مـحمود‌ شبستری‌ را نوشت . سلطان عثمانی در استانبول از وی به گـرمـی اسـتقبال کـرد و مقدم او را گرامی داشت ؛ ابن الموید شیرازی کـه از هـم کلاسی های او در شیراز بود و در‌ دربار‌ عثمـانی در سـمت قاضـی عسـکر خـدمت مـی کـرد شــیخ مـظفـر را بـه سلطان بایزید دوم معرفی کـرد؛ شـیخ شرحی کـه بــر گـلشـن راز شـیخ محمـود شبسـتری نوشته بود بـه‌ بـایزید‌ تقدیم کرد؛ سپس با توجه به شهرتی که در علم و دانش کسـب کــرده بـود سلطان او را به مدرسی مدرسه مصطفی پاشـا منصوب کرد (ثریا، ١٣٠٨ ق: ۴٩٩). حـضور نـخبگانی‌ مانند‌ شیخ‌ مظفر در عثمانی در گـسترش‌ مـناسبات‌ دوستانه‌ بین ایران و عثمانی نقش به سزایی داشت .

فتح الله بن ابویزید عبدالله بن عـبدالعزیز بـن ابراهیم الشیروانی (د ٨٩١ ق/ ١۴٨۶ م) مشهور به‌ فـتح‌ الله شـیروانی از علمای فاضل در عـلوم عـقلی و نقلی‌ هم‌ چون نـجـوم ، ریاضــی ، کـلام ، تفسیر، فقه ، موسیقی ، و ادبیات بود. وی در دوره شاهرخ تیمـوری از شـیروان بـه سـمرقند رفت‌ و علوم‌ دینـی‌ را از سـیدشریف جرجانی و علوم عقلی از جمله ریاضـی و نـجـوم‌ را از قـاضی زاده رومی آمـوخت (طـاشکوپری زاده ، ١٣٨٩: ١٢١). در این زمـان در سمرقند محفلی از ریاضی‌ دانـان‌ مشهور‌ عصر نظیر علی قوشچی، معین الدین کاشانی، غیـاث الـدین کاشـانی ، و قاضی‌ زاده‌ رومی شکل گرفته بود. فـتح الله شـیروانی اندوخته های علمی خود را در این محفل کـسب‌ کـرد‌، امـا‌ در پی آشـفتگی و نـاامنی سمرقند پس از قتل الغ بـیگ و بـه علت‌ حمایت‌ نکردن‌ مادی و معنوی حاکمان تیموری از علما به آنـاتولی مهـاجرت کـرد. در قـرن نهـم هجـری‌ سـلطان‌ مـحمد‌ فـاتح با بنای مدارس هشت گانه یا صحن ثـمانیه در اسـتانبول و جـذب عـالمـان، هـنرمندان‌ و صـنعت‌ گران به این شهر آن جا را به کانون مهم علمی و فرهنگی تبدیل‌ کـرد‌ و بدین‌ ترتیب مقدمات شکوفایی استانبول را فراهم آورد (لوئیس ، ١٣۵٠: ١۴٨). محمد فـاتح در پی‌ آن‌ بود که در دربارش با دانشمندان و روحانیون هـم نشین باشد (راس ، ١٣٧٣: ١۶۴‌).

سلاطین‌ عثمانی‌ از دوره بایزید اول ، برطبق سنن اسـلامی ، دربـاری از مشـاوران و وزیـران تشکیل دادند و به تقلید‌ از‌ شهریاران مسلمان به تشویق و حمایت از شاعران، دانشمندان و نویسندگان پرداختند (لوئیس ، ١٣۵٠‌: ٣٨‌). به‌ همین علت آناتولی کانون توجه عـرفا و عـلمای مهاجر از سرزمین های گوناگون از جمله ایران‌ شد‌.

فتح‌ الله شیروانی با مهاجرت به آناتولی نخست در قسطمونی، در سواحل جنوبی‌ دریـای‌ سیاه به امیراسماعیل جاندار اوغلی پیوست و در این شهر به تدریس پرداخت و بـر کـتـاب مـواقف حاشیه‌ نوشت‌ (خواجه سعدالدین افندی ، بـی تـا: ج ٢، ۴۵٩؛ وزیـراف ، ١٣٣٧: ٨٣).

سپس به استانبول‌ رفت‌ و به تدریس در مدارس آن شهر و تألیف‌ بیش‌ تر‌ آثار علمـی خـود پرداخت. او شـرحی بـر‌ کتاب‌ استادش قاضی زاده رومی بـه نـام شرح مع الحس در علم هیئت نوشت‌ و آن‌ را به سلطان محمد فاتح‌ اهدا‌ کـرد. ایـن‌ کتـاب‌ مـدت‌ هـا در مـدارس عثمـانی تدریس می‌ شد‌. هم چـنین رسـاله ای به نام تذکره فـی هـیئت خواجه نصیرالدین طوسی‌ نوشت‌.(Ihsanoglu, 2001: 535)

فتح الله شیروانی‌ به تقلید از قاضـی‌ زاده‌ رومـی کتـاب شـرح اشـکال التأسـیس‌ و شـرح‌ چغمینی را در ریاضی و نجوم تألیف کرد (طاشـکوپری زاده ، ١٣٨٩: ١٢۵). بـه غیـر‌ از‌ آثـار ذکرشده مهم ترین تألیفات‌ او‌ عبارت‌ انـد از: کـتاب‌ آیه‌ الکرسی ، شرح المراح و شـرح‌ الارشـاد‌ فی النحو، و شرح التذکره النصیریه ؛ هم چنین رساله ای از وی در علم موسیقی‌ به‌ نام مجله فی الموسیقی به زبان‌ عربی‌ باقی مانده‌ است‌ که‌ آن را در یک‌ مـقدمه و دو قـسـمت در موسـیقی نـظری به نام سلطان محمد فاتح نوشته شده است. وی‌ در‌ این رساله درباره آواها، مقامات و ایقاع‌ در‌ موسیقی‌ بحث‌ کرده‌ و دربـاره فارابی ، ابن‌ سـینا‌، صـفی الـدین ارمـوی و عبـدالقادر مراغه ای و نظریات آنان در موسیقی سـخن رانــده و مـطـالبی دربـاره شـرح ادوار‌ ارمـوی‌ و مقاصد‌ الحان مراغه ای نوشته است (وزیراف ، ١٣٣٧‌: ٨٣‌). شیروانی‌ برای‌ نوشتن‌ این‌ اثر خود از کتاب شفای ابـن ‌سـینا و رساله فی الموسیقی یا رساله الملحقات فی کتاب النجات و کتـب الشرفیه و الادوار صفی الدین عبدالمومن ارمـوی بـهره گـرفته است. سایر‌ موضـوعات علمـی موردبحث در این رساله درخصوص تحریر اقلیدس فی اصول هندسه و الحساب و اخلاق نـاصری خواجه نصیرالـدین طوسـی و المفتـاح ابوعبـدالله محمـد بـن احمـد بـن یوسـف الخوارزمی به نـام مفاتیح العلوم‌ است‌ (٧٨ :٢٠٠٧ ,anAkdog).

فـتح الله شــیروانی شـاگردان زیـادی در خراسـان و یـا آنـاتولی تربیـت کـرد، از جملـه کمال الدین مسعود شیروانی و برهان الدین حیدر هراتی را می توان نام برد‌. کمال‌ الدین همانند استادش در حکمت و کلام و منطق سرآمد زمان خود بود. وی سال ها در مدارس تیموریان در هـــرات نظیــر مدرســه مهــد علیــا‌ گوهرشــادبیگم‌ و اخلاصــیه بــه تــدریس پرداخــت (تربیت‌ ،١٣٧٣‌: ٣۴٢). محمد بن ابراهیم نیکساری از شاگردان او در استانبول بـود کـه از او ریاضیات آموخت (بورسه لی ، ١٣٣٣: ج ٢، ١۶).

۵. نتیجه گیری

در قرن‌ نهم‌ هجری با توجه به‌ رونق‌ مـراکز عـلمـی و هنـری در شـهرهایی ماننـد سـمرقند، هرات ، تبریز، و شیراز و سیاست سلاطین و شاه زادگان تیموری در حمایـت از هنرمنـدان و علما، با تأسیس مراکز علمی، زمینه های شکوفایی علمی و فرهنگی و ظهور‌ نخبگان‌ برجسته علمی فراهم شـد. این نـخبگان به علت فعالیت های علمـی و فرهنگـی خـود چنـان شـهرتی به دست آوردند که نظر سلاطین جهان اسلام را به سوی خود جلب کردند. سیاست‌ حمایت‌ از علما‌ و توجه به رونق عـلمی جـامعه از سوی سلاطین تیموری نشان داد که با اتخـاذ ایـن سیاست نه‌ تنها زمینه رشد علمی و فرهنگی جامعه را می توان فراهم کرد‌، بلکه‌ با‌ ایـن عمـل امکان گسترش مناسبات فرهنگی با ملل دیگـر نـیز فـراهم می شود، زیرا فرهنگ و علم مـحدود ‌‌بـه‌ مـرزهای جغرافیایی یک سرزمین نمی شود و امکان نفوذ و گسترش آن به مناطقی فراتر‌ از‌ مرزها‌ فراهم است . این امکان یا از طریق مهاجرت اهل علم و فرهنگ و یا از طریق انـتشـار‌ آثـار و افـکار علمی علما در سرزمین های دیگر فراهم می شـود. جـریان گسترش‌ فعالیـت هـای علمی در‌ قرن‌ نهم هجری از قلمرو تیموریان به سرزمین های هم جوار مانند هنـد، عثمـانی ، شامات ، و مـصر مـوجب شـد که آثار علمی نخبگانی مانند جلال الدین دوانی، عبدالرحمن جـامی، امـیرعلیشیر نوایی، سعدالدین تفتازانی‌ و… در سرزمین هایی مانند آنـاتولی موردتوجـه اهـل علم قرار گیرد و بسیاری از فرهیختگان علمی از ایـران راهـی اسـتانبول و دیگــر شــهرهای آنـاتولی شوند. این مناسبات فرهنگی نقش به سزایی در گسترش روابط‌ سیاسی‌ بین سـلاطین تـیموری و عثمانی داشته است ؛ این روند مناسـبات علمـی نشـان داد کـه ارتبـاط علمـی و فرهنگی بین نخبگان کشورها چه قـدر مـی تـواند در گسترش مناسبات حسنه بین فرمان روایان‌ و رجال‌ سیاسی دولت ها اثرگذار و مفید بـاشد.

 

این مقاله به قلم دکتر ولی‌ دین‌ پرست برای نخستین بار در فصلنامه مطالعات روابط فرهنگی بین الملل، زمستان ۱۳۹۵، سال اول ، شماره ۴ منتشر شده است.

در همین باره بخوانید:

فال‌بینی در عثمانی؛ از تفال به مثنوی مولانا تا استفاده از فالنامه مصور ایرانی

دفتر احکام ایران در آرشیو عثمانی

شرح‌های دیوان حافظ در عثمانی +دانلود مقاله

مصاحبه|دکتر حضرتی: ایرانیان استانبول دغدغه ایران داشتند

نگاهی بر زندگی و سفرهای اولیا چلبی؛ سیاح عثمانی

 

کـتاب نـامه

ابن مبارک قزوینی ، محمدحکیم (١٣٨۶). «نصیحت نامه سلیمانی »، به تصحیح سیدحسین رضوی برقعی ، گنجینه بـهارستان (سـه رسـاله در پزشکی )، مرکز پژوهش‌ کتاب‌ خانه مجلس شورای اسلامی .

افصح زاده ، آغاخان (١٣٧٨). نقد و بررسی آثار و شـرح احـوال جامی ، تهران : میراث مکتوب .

بدلیسی ، شرف خان بن شمس الدین (١٣٧٧). شرفنامه ، به اهتمام ولادیمـیر ولییانـوف‌ زرنـوف‌ ، تهران‌ : اساطیر.

بغدادی ، اسماعیل (١٩۵۵). هدیه‌ العارفین‌ اسماء‌ المؤلفین و آثار المصنفین ، ج ٢، استانبول : طبع بعنایـه وکـالـه المـعارف فی مطبعتها البهیه .

بورسه لی ، محمدطاهر (١٣٣٣). عثمانلی مؤلف لری، ایکنجی جلد، استانبول‌ : مطبعه‌ عامره‌ .

پورگـشتال ، هـامر (١٣۶٧). تـاریخ امپراطوری عثمانی ، ترجمه میرزا‌ زکی‌ علی آبادی ، به اهتمـام جمشـید کیـانفر، تهران : زرین .

تربیت ، محمدعلی (١٣٧٣). رجـال آذربـایجان ، به کوشش غلامرضا طباطبایی مجد، تبریز‌: نشر‌ نگار‌.

ثریا، محمد (١٣٠٨ ق). سجل عـثمانیه یا مـشاهیر عـثمانیه ، ج ۴، استانبول : مطبعه‌ عامره .

جامی ، عبدالرحمن (١٣٨۶). نفحات الانس ، با مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمود عابدی ، تهران : سـخن .

حـاجی خـلیفه (کاتب چلبی‌ )، مصطفی‌ بن‌ عبدالله (١٣۶٢). کشف الظنون عن اسامی الکتب و الفنون ، اســتانبول : طـبع به‌ عنایه‌ وکاله المعارف الجلیله فی مطبعها البهیه .

حکمت ، علی اصغر (١٣۶٣). جامی ، تهران : توس .

خواجه سـعدالدین افـندی‌ ، محمد‌ (بی‌ تا). تاج التواریخ ، ٢ جلد، بی جا.

دولتشاه سمرقندی (١٣٨۵). تذکره الشـعراء، بـا‌ مقدمه‌ و تصحیح‌ و توضیح فاطمـه علاقـه ، تهـران : پژوهـشـگاه عـلوم انـسانی و مطالعات فرهنگی .

راس ، لرد کین (١٣٧٣). قرون‌ عثمانی‌ ، ترجمه‌ پروانـه سـتاری ، تهران : کیهان .

سائلی کرده ، مجید (١٣٨٧). «معرفی گنجینه های بهارستان ، نصیحت نامه‌ سلیمانی‌ »، پیـام بـهارسـتان ، دوره دوم ، س ١، ش ١ و ٢، پاییز و زمـستان .

طاشکوپری زاده ، کمال الدین محمد (١٣٨٩). الشقایق‌ النـعمانیه‌ فـی‌ علماء الدولـه العـثمانیـه ، تـصـحیح و تـحقیـق سیدمحمد طباطبایی بهبهانی ، تهران : کتاب خـانه ، مـوزه و مرکز اسناد‌ مجلس‌ شورای اسلامی .

فریدون بیگ ، محمد (بی تا). منش̂Hت السـلاطین ، ج ١، نـسخه خطی کتاب خانه‌ و مرکز‌ اسناد‌ مـجلس شورای اسلامی .

قره بـلوط ، عـلیرضا (١٣٨١). معجم المخطوطات الموجوده فی مـکتبات اسـتانبول و آناطولی ، الجزء‌ الثالث‌ .

کحاله ، عمررضا (بی تا). معجم المؤلفین تراجم مصنفی الکتب العـربیه ، بـیروت : دارالحیاء‌ التراث‌ العربی‌ .

لوئیس ، برنارد (١٣۵٠). اسـتانبول و تـمدن امـپراطوری عثمانی ، ترجمه مـلک بـهار، تهران : بنگاه ترجمه و نـشر کـتاب‌ .

نوایی‌ ، عبدالحسین‌ (١٣٧٩). رجال کتاب حبیب السیر، تهران : انجمن آثار و مفاخر فرهنگی .

نوایی ، عبدالحسین‌ (١٣٨٣‌). اسـناد و مـکاتبات تاریخی ایران از تیمور تا شاه اسماعیل ، تـهران : بـنگـاه ترجمـه و نـشر کـتاب .

وزیراف ، یوسـف‌ بیگ‌ (١٣٣٧). آذربایجان ادبیات نـه بر نظر، استانبول : مطبعه عامره .

Akdoğan, Bayram‌ (۲۰۰۷‌). Fethullah şirvanıye göre makamların tesirleri ve‌ icra‌ edilece‌ği vakitler, Ankara Üniversitesi ilahiyat fakültesi, Sayi‌ ۱٫

Ihsanoglu‌, Ekmeleddin (2001). History of the ottoman stat society and civilization, Istanbul.

Ihsanoglu, Ekmeleddin‌ (۲۰۰۸‌). Osmanli Tibbi Bilimler literatürü Tarihi‌, c1‌, stanbul.

Orhan‌, Balci‌ (۱۹۹۸‌). ‘Tuhfr-I Muradi f ilmu-l cevahir’, inceleme metin‌ sozcuk‌ yuksek lisans Tezi, Ankara ünıversitesi, Sosyal bilimler ensititusi, felsefe bölümu.

همچنین ببینید

زندگی و افکار محمد عاکف ارسوی – بخش اول

پایگاه مطالعات عثمانی: محمد عاکف ارسوی نمادی از غیرت اسلامی و حمیت ملی در راستای …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *